سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
22 مرداد 1390 ساعت 7:08 PM

      

       در اوایل مرداد سال 67 و پس از شکست حمله سازمان مجاهدین خلق ایران از مرزهای غربی کشور ، کلیه ملاقاتهای ما قطع و ورود روزنامه ها به بند متوقف گردید . تنها وسیله ارتباطی زندانیان زندان شماره 2 رشت با دنیای خارج ،تلویزیون دولتی و زندانبانان بودند . هم رفتار زندانبانان و هم فضای حاکم بر تلویزیون و بخصوص نمازهای جمعه ای که پخش می شد  ، و به نوعی بازتاب دهنده مواضع حاکمیت بود نشانگر تشدید خصومت و کینه توزی نسبت به زندانیان بود . نوعی اضطراب و دلهره بر فضای بند حاکم گشت و همه در بیم و امید بوده و در انتظار تحول  شومی در اوضاع بودیم .  

      در اواسط مرداد بالاخره انتظار بسر رسید و اولین گروه زندانیان احضار و به مکان نامعلومی منتقل شدند . تحلیلها متفاوت بود و هر کسی حدسی می زد . بچه ها را کجا برده اند ؟ نکند به زندان لاهیجان برده اند ؟ به کرج یا تهران چطور ؟ شاید هم به انفرادی منتقل کرده اند ؟ به چه جرمی ؟ به جرم اینکه مجاهدین حمله کرده اند ؟ همه جور آدمی هم در بین شان بود . از افرادی که نه سرپیاز بودند نه ته پیاز تا افرادی که از مهره های اصلی مجاهدین در زندان بودند . از کسانی که تحت فشار شرایط زندان تعادل روانی خود را از دست داده بودند تا کسانی که به جرم طرفداری از راه کارگر در زندان بودند . تحلیلها هر چه که بود هیچکس در مخیله اش هم نمی گنجید که زندانیان را برای اعدام برده اند . بدبینانه ترین تحلیلها هم چنین نبود .

        در طی مرداد و شهریور تلخ 67 و در چند مرحله ، احضار زندانیان ادامه داشت . اگر اشتباه نکنم بیش از 200 نفر را به تدریج احضار کردند و بردند که عموما از اعضا و هواداران مجاهدین بودند . آخرین گروهی را که احضار کردند 5 نفر بودند که یکی از آنان ، من بودم .  ظاهرا پس از قلع و قمع مجاهدین نوبت نیروهای چپ رسیده بود . آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود در همین رابطه چنین می گوید "  بالاخره این جریان گذشت بعد از مدتی یک نامه دیگری از امام گرفتند برای افراد غیرمذهبی که در زندان بودند، در آن زمان حدود پانصد نفر غیرمذهبی و کمونیست در زندان بودند، هدف آنها این بود که با این نامه کلک آنها را هم بکنند و به اصطلاح از شرشان راحت بشوند" 

       ما را به انفرادی منتقل کردند و چیزی در حدود 45 روز در انفرادی بودیم . باکمال تعجب توزیع روزنامه در انفرادی قطع نشده بود و روزنامه جمهوری اسلامی را توزیع می کردند . طبعا روزنامه ها به نسبت تلویزیون اطلاعات و اخبار بیشتری را پوشش می دادند و ما با مطالعه آن می توانستیم تحلیل واقعی تری از شرایط داشته باشیم . اما شدت و حدت سانسور به حدی بود که کمتر اطلاعی از وضعیت بیرون منتشر می شد .

       در روزهای اول هنوز از فاجعه ای که در انتظار ما بود روحم خبر نداشت .پس از چند روز چند نفر آمدند داخل سلول و همانجا از من بازجوئی کردند . فکر میکنم که سرجمع دوبار در 45 روزی که در انفرادی بوده ام بازجوئی شدم .بعدها فهمیدم که آن بازجوئی ها قرار بوده است که تکلیف مرگ و زندگی من را مشخص بکنند .

      در یکی از روزها وقتی روزنامه جمهوری اسلامی را آوردند مطلبی توجهم را جلب کرد . آقای رفسنجانی با "سربازان گمنام امام زمان" دیدار کرده بود و در این دیدار گزارشها و شایعات دروغ رسانه های غربی را تکذیب کرده بود .ظاهرا غربی های "دروغگو" مدعی بودند که تعداد زیادی از زندانیان در ایران ، سربه نیست شده اند و حکومت بیرحمانه در حال قلع و قمع مخالفان است .  چند بار مطلب را مرور کردم و به فکر فرو رفتم. ( متاسفانه در آرشیو سایت روزنامه جمهوری اسلامی اطلاعات مربوط به آن تاریخ وجود ندارد تا اصل مطلب درج گردد اما مضمون و محتوای آن همین چیزی است که ذکر شده است .)

     ملاقاتها را به همین دلیل قطع کرده اند ؟ یعنی همه آن بچه هایی را که برده بودند اعدام کرده اند؟ یعنی ما 5 نفر را برای اعدام کردن آورده اند ؟ یعنی برادرم هادی که پس از هفت سال زندان در اوین و گوهردشت و در آستانه اتمام دوران محکومیتش بود را هم اعدام کرده اند ؟ یاد هادی قلبم را آتش زد و در تنهائی سلول بغضم ترکید .مطمئن بودم هادی را اعدام کرده اند . چرا که متهم به همکاری با مجاهدین بود و یک اقدام به فرار ناکام از اوین را هم ، در کارنامه اش داشت (مادر پیرم تا زمانیکه دو سال پیش فوت کرد هرگز ندانست هادی اش را کجا دفن کرده اندتا طبق اعتقادات خودش فاتحه ای بر سر قبرش بخواند) . تردید نکردم این آقای رفسنجانی است که واقعیت را نمی گوید . و رسانه های غربی واقعیت را بیان کرده اند . بعدها و پس از آزادی از زندان و مطلع شدن از مسائلی که در آن دوره اتفاق افتاد مطمئن شدم من و بسیاری دیگر ، زندگی خود را مدیون همان رسانه های غربی و کسانی چون آیت الله منتظری هستیم که هیچوقت حقیقت را فدای مصلحت نکرد . این از شانس ما بود که آخرین گروه بودیم و بازتاب قضیه در سطح داخلی و بین المللی اجرای اعدام ما را متوقف کرد . 

    از سال 71 که آزاد شدم تا امروز که این مطلب را می نویسم چند بار به اداره اطلاعات به دلایل مختلف احضار شده و هربار طی بحثهائی که با آنان داشته ام درباره فاجعه سال 67 گفتگو کرده ایم . عمق جنایت رخ داده  چنان غیر قابل دفاع و غیرقابل توجیه است که هیچ کدامشان از آن دفاع نکرده اند.  

    حتی کسانی چون پورمحمدی ، اشراقی ، نیری و رئیسی که عامل اجرائی این کشتار بوده اند و مسئولیت مستقیم داشته اند نیز امروزه ، جرات دفاع از عملکرد خود را ندارند .  

    بسیاری از رهبران طراز اول کشور در آن دوره نیز ، از خود رفع مسئولیت کرده اند و در تمام این سالها سیاست حکومت ، سکوت و انکار بوده است . شاید بیشتر به این دلیل که پس از فروکش کردن تنش و عصبانیت ، همه فهمیده اند که هیچ توجیحی برای جنایتی که صورت گرفته است وجود ندارد .

    اما پس از شکل گیری جنبش سبز و با امکانات ارتباطی جدید ، همچون ماهواره ها و اینترنت ، سیاست سکوت دیگر جواب نمی دهد و دیر یا زود همه مجبور خواهند شد تکلیف خود را مشخص کنند.

    به همین دلیل لازم است رهبران جنبش سبز و همه آنانی که مدعی تلاش برای دمکراسی در ایران هستند به صورت واقع بینانه ای با موضوع برخورد کرده و همچون آقای منتظری با شهامت و صراحت موضع خود را مشخص کنند . در همین رابطه اخیرا مطلبی به نقل از آقای موسوی در سایت خودنویس درج شده است که هرچند صراحت لازم را ندارد اما گامی اساسی به پیش است . ایشان در ابتدای صحبت خود که اشاره به کشتار سال ۶۷ دارد می گویند " در ابتدا و پیش از هر سخنی لازم است بر سر یک اصل توافق کنیم، اصلی که به نظر من مورد پذیرش هر انسانی است آن هم این که سیاه، سیاه است و سفید، سفید؛ جنایت را جنایت ببینیم و به دست هرکس که بود محکوم کنیم".

   نگارنده و بسیاری از فعالان سیاسی در ایران با تجارب تلخ بعد از انقلاب ، خواهان تشدید خصومت و انتقام جوئی نیستند و با تمام وجود درک کرده اند که خشونت و کشتار و انتقام جوئی راه حل مشکلات کشور نیست و ما را از چرخه خشونت خارج نخواهد کرد . حتی سازمان مجاهدین خلق هم علیرغم تندی و تیزی مواضع شان ، امروزه فهمیده اند مبارزه مسلحانه و ترور و خشونت که زمانی آن را تقدیس می کرده اند در دنیای امروز خریداری ندارد و روی  به مبارزه سیاسی آورده اند .

   اما دامن زدن به یک گفتگوی ملی در خصوص کشتار 67 و بررسی ابعاد مختلف آن و شرایطی که باعث بروز آن شده است درسهای فراوانی برای همه ما در پی دارد و کمک خواهد کرد درک درست تری از وظایف امروز خود داشته باشیم و به نظر من بهترین یادبود برای همه آن عزیزانی خواهد بود که در فاجعه 67 جان خود را از دست دادند . آقای منتظری یکی از دلایل مهم چنین اتفاقی را چنین بیان می کند " البته باید توجه کنیم که مرحوم امام هم یک انسان جایز الخطا بودند و این اواخر با آن کهولت سن و بیماریهای مختلف به طور کلی از مردم منزوی شده بودند و بعضیها هم هر طور که میخواستند به ایشان گزارش میدادند. اساسا این سیستم اداره کشور که همه قدرت در یک نفر خلاصه شود –هر چند آن فرد با تقواترین افراد باشد- روش صحیحی نیست و منجر به اشتباهات بزرگ میشود." این فقط یکی از درسهای بزرگی است که ملت ایران می تواند از این واقعه بگیرد .

     در خاتمه باید بگویم آن چیزی که من ادراک کرده ام فرق زیادی بین حکومتی ها و غیر حکومتی ها وجود ندارد و همه طرفها ، کم و بیش اشتباهات بزرگی را در بعد از انقلاب مرتکب شده اند چرا که همه ما در همین جامعه بزرگ شده و در فضائی تنفس کرده ایم که در بسیاری از موارد خشونت در آن تقدیس شده است . مهم آن است که هر گروه و دسته ای صادقانه با خود و با ملت برخورد کند و با پذیرش اشتباهات و خطاهائی که داشته است راه را برای یک آشتی ملی که هموار کننده سعادت و خوشبختی همه است هموار نماید . کسانی مثل نوری زاد ، تاج زاده با مقاله زیبای "پدر،مادر ما باز هم متهمیم " ، فرخ نگهدار و بسیاری دیگر قدم های اولیه را برداشته اند. و من آرزو می کنم روزی برسد تا مسلمان و غیر مسلمان ، ترک و کرد و بلوچ و عرب و ... مجاهد و فدائی و حزب اللهی و خط امامی و اصلاح طلب و اصولگرا و کومله و دموکرات و سلطنت طلب و ملی مذهبی و ... با کنار گذاشتن خودخواهی ها ، منیتها و کینه های شخصی ، دوش به دوش هم در ساختن ایرانی آباد و سعادتمند همگام شوند .

                  

         جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه      چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

     

 

 

                                                   

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
15 مرداد 1390 ساعت 1:04 PM

    پایگاه خبری تحلیلی صراط طی مطلبی با تیتر بالا نوشت "بی شک نمایندگان مجلس از ضعفها و برخی مشکلات غضنفری در وزارت بازرگانی مطلع بودند اما اعلام موضع صریح وی نسبت به جریان انحرافی با استقبال نمایندگان مواجه شد ."
   نویسنده در مطلب بالا به طور روشن و ناخواسته اعتراف کرده است که آنچه که در واگذاری مسئولیتها ملاک است نه توان مدیریتی و شایستگی ، بلکه مطیع بودن است .  

   هر چند نمایندگان از "ضعفها و برخی مشکلات غضنفری مطلع بودند " چون نسبت به جریان انحرافی  موضع صریح داشته ، بیشترین رای را از نمایندگان مجلس دریافت کرده است . 

   البته امثال ما که خبر نداریم که ضعفها و برخی مشکلات ایشان چه بوده است ولی این را می توان با اطمینان گفت که اگر ایشان نسبت به جریان انحرافی موضع صریح نمی گرفت هزاران عیب و ایراد مدیریتی برایش پیدا می شد و نمایندگان محترم در کمال شهامت و احساس مسئولیت از حقوق ملت دفاع می کردند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
18 تیر 1390 ساعت 8:15 PM

      چندی پیش ۱۲ نفر از زندانیان سیاسی در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان کشور به قتل هاله سحابی و هدی صابر دست به اعتصاب غذا زدند . 

      در طول اعتصاب غذا چند بار تلاش کردم مطلبی در مخالفت با اصل اعتصاب غذا ، در همین وبلاگ منتشر نمایم حتی پیش نویسی هم تهیه کردم اما با ملاحظه شرایط دشوار زندانیان و رنجی که می برند نتوانستم مطلب را تمام کنم . 

    خوشبختانه در شامگاه یکشنبه 5 تیرماه زندانیان یاد شده طی بیانیه ای پایان اعتصاب غذای خود را اعلام کرده و گروه کثیری از ایرانیان ، از جمله بنده را از نگرانی بدر آوردند . هر چند هیچیک از زندانیان یاد شده را از نزدیک ندیده ام اما اکثر این زندانیان بخصوص کسانی مثل احمد زیدآبادی ، عماد بهاور ، عمادالدین باقی  عبدالله مومنی را از نظر فکری بسیار می پسندم و از روی آثارشان ، ارادت ویژه ای به آنان دارم . 

    تصور میکنم اعتصاب غذای این دوستان قبل از هر چیز بیانگر این است که این دوستان از مرگ  

خانم سحابی و متعاقب آن درگذشت زنده یاد هدی صابر بسیار متاثر شده و در یک فضای احساسی دست به اعتصاب غذا زده اند . اگر فلسفه اعتصاب غذا و ضرورت آن برای این دوستان آشکار و قابل دفاع بود چرا آنان همزمان با آقای هدی صابر دست به اینکار نزدند ؟ چرا آقای صابر تصمیم به اعتصاب غذا گرفت و دیگران با او همراهی نکردند ؟ 

    چطور و با چه متر و معیاری می توان تشخیص داد الان موقع اعتصاب غذاست ؟ آیا دیگرانی که همراهی نکردند کار اشتباهی کردند ؟ 

    به نظر من از آنجا که هیچوقت نمی توان درستی یا نادرستی یک تاکتیک سیاسی را با قطعیت اعلام کرد بهتر است از تاکتیکهائی که حاوی خشونت است هم نسبت به دیگران و هم نسبت به خود اجتناب کرد . 

    محاسبه تاثیرات کاری همچون اعتصاب غذای اخیر به هیچوجه مقدور نیست و ما دقیقا نمی توانیم برآورد بکنیم نتایج آن چه خواهد بود .

 

   

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
20 خرداد 1390 ساعت 8:47 PM

     مرگ تاسف آور هاله سحابی از آندسته حوادثی بود که هیچ توجیهی برای آن نمی توان پیدا کرد . دستگاههای رسمی تاکنون سکوت کرده اند و سایتهای معلوم الحالی مثل جهان نیوز و تابناک و ... هم ادعاهائی کرده اند که مرغ پخته را نیز به خنده می اندازد .  

   با تجربه و شناختی که از نحوه عملکرد دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی وجود دارد و سوابق رفتار آنها ، نشان می دهد که به ادعاها و اخبار منتشره از طرف آنان و سایتهای وابسته به آنها اعتمادی نیست .  

    از طرف دیگر بعید است که مسئولین و مدیران کشور دستور داده باشند که ایشان به قتل برسد چرا که مطمئنا به نفع آنان هم نخواهد بود و از طرف دیگر موافقت با مرخصی هاله سحابی هم نشانگر نوعی انعطاف از طرف حاکمیت نسبت به خانواده سحابی است . 

    مروری بر شرح چگونگی حادثه از زبان حاضرین در مراسم ، که عموما از ملی مذهبی ها بوده اند از جمله  فرزند آقای احمد منتظری ،دکترپیمان و مواردی که از طرف حامد سحابی و خانواده خانم سحابی مطرح شده است و تحلیل شرایط امروز کشور ، چند نتیجه گیری را اجتناب ناپذیر می کند . 

    1- به نظر  می رسد وقوع اتفاقاتی ازین دست ، نتیجه مجموع شرایطی است که بر نحوه عملکرد نیروهای اطلاعاتی و امنیتی حاکم است . از یک طرف حکومت در وضعیتی است که احساس می کند اگر یک قدم عقب نشینی کند امکان دارد کنترل اوضاع از دستش در برود و در نتیجه مشخص است که شدت عمل و حداکثر خشونت در دستور کار این نیروها  است  و از یک مجلس ترحیم هم وحشت دارند و از طرف دیگر نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در طی این سی سال کم وبیش به این روشها معتاد شده اند و کار دیگری بلد نیستند .

    2 - اگر گشایشی در وضعیت ایجاد نشود بروز خشونت در ابعاد بسیار وسیع ، در آینده نه چندان دور اجتناب ناپذیر خواهد بود و برای جلوگیری از بروز آن ، تنها امیدی که وجود دارد حرکت حساب شده تر جنبش سبز است . متاسفانه رهبران جنبش سبز هنوز  نتوانسته اند برنامه روشنی را ، در معرض داوری افکار عمومی و حکومت قرار دهند. آنها باید بدانند اگر نتوانند به موقع و قبل از اینکه خیلی دیر بشود و مردم از آنها ناامید گردند اقدامی بکنند وضعیتی بهتر از سوریه و لیبی در انتظار ما نخواهد بود .  

    هر چند که مردم ایران تاکنون نشان داده اند و یا حداقل طبقه متوسط ،نشان داده اند که رشدیافته تر از مردم لیبی و سوریه هستند اما بعید است زمانی که تهیدستان شهری و کارگران گرسنه وارد میدان شوند اوضاع بر همین روال باقی بماند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
4 خرداد 1390 ساعت 1:39 PM

متن زیر مقاله ای عالی از جناب آقای سروش محلاتی به نقل از آینده نیوز می باشد که بدون هیچ توضیحی اینجا آورده می شود. 

"سید رضی در بخش کلمات قصار نهج البلاغه، این جمله را از امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده که حضرت فرمود:

«وقتی دنیا به کسی رو می کند، خوبی های دیگران را هم برایش به عاریت می آورد و هنگامی که رو برمی گرداند خوبی های خودش را هم از او سلب می‌کند»: « اذا اقبلت الدنیا علی احد اعارته محاسن غیره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه»

    معنی این کلام آن است که اگر شخصی به یک موقعیت دنیایی دست یابد، همه از خوبی و درستی او سخن می گویند و حتی خوبی هایی که ندارد به او نسبت داده می شود، و اگر آن موقعیت را از دست بدهد، خوبی های خودش هم انکار می شود. پس بسیاری از مدح ها و ثناها، برخاسته از موقعیت های ظاهری اشخاص است و با تغییراتی که در جامعه رخ می دهد، نه تنها مدّاحی ها و ثناخوانی ها خاموش می شود، بلکه جای خود را به فحّاشی می دهد!

    بر طبق نقل مسعودی (در مروج الذهب) «ضرار بن ضمره» در موسم حج به معاویه برخورد کرد، و معاویه با اصرار از او خواست تا شخصیت علی (علیه السلام) را برای او توضیح دهد و جمله ای از کلمات حضرت را برای او نقل کند، «ضرار» پس از بیان برخی از حالات امام، گفت: یک روز از حضرت شنیدم که می فرمود:«اذا اقبلت الدنیا علی احد اعارته محاسن غیره و ... .»

    غزالی هم ابیاتی از حضرت نقل می کند، که متضمن همین مضمون و محتواست:

«المرء فی زمن الاقبال کالشجره / و حولها الناس مادامت لها الثمره
حتی‌اذا‌ما‌عرت‌ من ‌حملها‌ انصرفوا / عنها عـقوقاً و قد کانـوا لها بـرره
و حاولوا قطـعها من بـعد شـفقوا / دهراً علیها من الاریاح و الغـیره»

    یعنی افراد در دوره ی اقبال مانند درختی هستند که میوه دارند، دیگران بر گرد آن جمع می‌شوند و دور او را می گیرند. وقتی میوه آن تمام شود، از گرد او پراکنده می شوند و کسی به آن اعتنائی ندارد و حتی درصدد بریدن آن برآمده و آن را هیزم آتش خود قرار می دهند، در حالی که قبلاً کاملاً از آن مراقبت می کردند!

    هر یک از ما در زندگی خود، نمونه هایی از این اقبال ها و ادبارها را دیده و عوارض آن را تجربه کرده ایم و البته در تاریخ، صحنه های شگفت آوری در این باره وجود دارد که گاه باور کردن آن دشوار است، مثلاً به نقل ابن ابی الحدید:

«وقتی هارون الرشید نسبت به جعفر برمکی خوش بین بود، قسم می خورد که جعفر در هر کمالی، گوی سبقت را از دیگران ربوده، او از قیس بن ساعده «سخن ورتر»، و از عامر بن طفیل «شجاع تر»، و از عبد الحمید بن یحیی «ادیب تر»، و از یوسف صدیق «پاک تر» است، در حالی که جعفر برخی از این صفات را اصلاً نداشت. مثلاً قیافه اش بد ترکیب و زشت بود. ولی وقتی که نظر رشید از جعفر برگشت، همه ی این صفات و کمالات را از او نفی می کرد و حتی محاسن واقعی اش را هم ـ مثل زیرکی و بخشندگی ـ انکار می کرد و در حالی که قبلاً هیچکس نمی توانست کمترین ایرادی نسبت به جعفر مطرح کند، اینک هیچ کس نمی توانست کمترین حُسنی را به او نسبت دهد.»

    ابن میثم بحرانی، درباره ی کلام مولی (ع)، تفسیر لطیفی ارائه کرده و می گوید: وقتی دنیا به کسی اقبال می کند، کارهای زشت او زیبا جلوه داده می شود مثلاً اسراف او «سخاوت» نام می‌گیرد، بی‌باکی‌اش «شجاعت» تلقی می گردد و پر رویی اش «صراحت»!! و در زمان ادبار، پارسائی و تقوای شخص را «ریاکاری» و شجاعت او را «بی باکی» می شمارند! پس چه بسا در دوره ی اقبال و ادبار، رفتارهای شخص، تغییر نمی کند، ولی با اقبال، همه چیز خوب، طبیعی، عادی و بلکه عالی است و هر جمله باید در معتبر ترین دانشگاه های دنیا، متن آموزشی قرار گیرد و اندیشمندان جهان درباره ی آن به تفکر بپردازند ولی با ادبار، همه چیز فاسد و غیر عادی است. دیگر آوردن نام خدا و پیامبر و امام زمان، نه تنها علامت تدیّن نیست، بلکه نشانه ی نفاق است!

    این کلام علوی، پیام های فراوانی برای ما دارد، از آن جمله:

    1ـ غالب مردم، در داوری های خود درباره ی افراد، تحت تأثیر «جوّ جامعه» بوده و از فضاسازی هائی که افراد مسندنشین ایجاد می کنند، تأثیر می پذیرند. آن ها «بالا آمدن» را علامت خوب بودن، و پائین رفتن را علامت «بد بودن» می پندارند و کمان می کنند که هر کس به موقعیتی می رسد، لابد همه ی خوبی ها را داشته و دارد!

     2ـ اقبال دنیا و رسیدن به پست ها و مقامات، شخصیت افراد را «فربه» می کند و به یکباره آن ها را «بزرگ» جلوه می دهد، آن گاه زشت ترین چهره ها، «ملکه زیبائی» نام می گیرد و عقل‌ستیزان سمبل «عقل» و دانائی معرفی می شوند و قانون شکنان «قانون‌مدار» شناخته می‌شوند و ... .

     3ـ اقبال دنیا، هر چند خوبیها و زیبایی ها را به صاحبان مقام می رساند و به نام آن ها ثبت می کند، ولی این جلوه زیبائی، «عاریه» است و مانند هرعاریه دیگر، لغزنده و «ناپایدار» است. کسی که با هو و جنجال فضائل دیگران را تصاحب کرده است، با هو و جنجال دیگری، همه ی آن فضائل را از دست می دهد. اقبال دنیا، هرگز به زیبائی شخص نمی افزاید، بلکه فقط او را «گریم» می کند، ولی آیا این جلوه های تصنّعی می تواند پایدار مانده و زشتی های واقعی را برای همیشه «مستور» دارد؟ به کارگیری واژه «عاریه» در کلام مولی، اشاره به «ناپایداری» و زوال پذیری این گونه حُسن هاست.(ابن میثم بحرانی)

     4ـ همه کسانی که با «مشّاطه گری دنیا»، به جمال می رسند، خود محروم از حسن و جمال نیستند، بلکه گاه دنیا و موقعیت بر شمار خوبی های او می افزاید و یا آن را از حد متوسط و عادی، در حد عالی نشان می دهد، مثلاً کسی که در «یک دانش» صاحب نظر است، پس از موقعیت، درباره ی «همه ی علوم» صاحب نظر می شود و از ریاضیات تا پزشکی، و از صنعت تا روانشناسی، حرف اول و آخر را می زند! دانش متوسط او، از وی «اعلم علما» می سازد، در حالی که اگر به آن موقعیت ظاهری نرسیده بود، اعتنائی به دانش او وجود نداشت.

     5ـ دنیا که همان قدرت و ثروت است، علاوه بر آنکه «حُسن های جعلی» می آورد، «قبح های واقعی» را هم می پوشاند و بر زشتی ها و قبایح پرده می کشد، آنکس که به موقعیت رسیده است، «بی عیب» دانسته می شود و اگر چه «خلاف بیّن» هم از او سر بزند، چون دارای موقعیت است، باید آن ر ا به دیگران نسبت داد. در این فضای توهم آمیز، با اقبال دنیا، نه تنها جائی برای انحراف نیست، بلکه احتمال اشتباه هم وجود ندارد و لذا تا وقتی که موقعیت رؤسا و زمامداران پایدار است، «اعتراف به گناه» وجود ندارد، چون هیچ کاری زشت دیده نمی شود!

    6ـ در داوری نسبت به «محاسن» افراد، نباید «محاسن عاریه ای» آن ها را به حسابشان گذاشت چرا که «دارایی واقعی» هر کس را با کنار گذاشتن امانت ها و عاریه های دیگران باید محاسبه کرد. اگر به فرموده مولی (ع) اقبال دنیا، «محاسن عاریه ای» به افراد می دهد، پس محاسن واقعی همان محاسن پیش از اقبال دنیاست، و اگر در زمان اقبال، بخواهیم درباره ی میزان آن داوری صحیحی داشته باشیم باید قبل از توزین، همه جامه های عاریت را که بر وزن وی افزوده از تنش بیرون آورده و او را به شکل «خالص» بسنجیم. اگر موقعیت ها، «کلاه گیس» بر سر افراد می گذارد، باید با برداشتن کلاه گیس ها، درباره ی تاس بودن یا نبودن اشخاص قضاوت کرد.

     7ـ افراد ساده اندیش و سطحی نگر که با ملاک اقبال و ادبار دنیا، درباره ی دیگران قضاوت می کنند، دچار بیماری «مطلق بینی» می شوند و چون نمی توانند شخصیت های واقعی اصحاب قدرت را در ماورای پست ها و منصب ها ببینند، لذا تا وقتی که آن ها را در موقعیت بالائی می‌بینند، «یکسره تعریف» و تمجید می کنند و هیچ عیب و ایرادی برایشان نمی پذیرند، و به عکس وقتی که آن ها در معرض سقوط از آن منصب می بینند، باز هم با همان مطلق نگری، «یکسره به تقبیح» و ناسزا رو می آورند، و دیگر هیچ حُسن و زیبائی برایشان نمی پذیرندف منصوبان و منسوبان را «تا خدائی» بالا برده و مخلوعان و مطرودان به قعر جهنم می فرستند، با این نگاه، هیچ کس در مراتب میانی قرار ندارد، یا تالی تلو معصوم است و یا تالی تلو ابلیس!

    8ـ آنچه در این کلام علوی درباره ی تأثیر اقبال و ادبار دنیا بیان شده هر چند یک «قاعده کلی» است ولی این قاعده مربوط به جامعه ای است که افکار عمومی در آن بر مبنای «اتصال به قدرت» داوری می کند، در چنین جامعه ای «اتصال» علامتِ «حقانیت مطلق» است، چه اینکه «انفصال» هم علامت «بطلان محض» است، در این وضع، انسان ها به مثابه بادکنک هائی هستند که با باد قدرت و ثروت، متورم و حجیم می شوند، و با کوچک ترین سوراخ، همه ی ذخیره ی خود را از دست می دهند و یک باره مچاله می شوند. از این رو در جامعه ای که بر معیار حق و بر میزان شایستگی، قدرت توزیع می شود و پیوسته راه های نقد قدرت باز است، افکار عمومی به واقعیت ها دسترسی داشته و داوری منصفانه تری دارند.

    9ـ این فقط «اقبال» دنیا نیست که کمالات دیگران را می دزدد و به ناحق در اختیار رؤسا قرار می‌دهد، بلکه متأسفانه «ادبار» دنیا نیز چنین نقش وارونه ای را ایجاد می کند و این بار، کمالات شخص بخت برگشته را از او می گیرد! از این رو کسی از موقعیت دنیوی ساقط می شود، حتی آنچه را که قبل ازآن موقعیت هم داشته مورد نفی و انکار قرار می گیرد و دیگر هیچ کمالی برایش تأیید نمی شود، فراموش نکرده ایم برای برخی شخصیت های علمی و سیاسی طرح کوچک ترین ایراد در دوره ی اقبال غیر قابل تحمل بود و می بایست «همه حُسن ها» در حد اعلی برایش پذیرفته شود، و در دوره‌ی ادبار هم بیان کم ترین حسن ها برای او، غیر قابل تحمل بود و می بایست «همه ی حُسن ها» در حد اعلی از او نفی شود! هشدار مولی در این بیان نورانی آن است که «ادبار»، انسان ها را به جایگاه واقعی شان بر نمی گرداند، بلکه کسی که واجد 50 امتیاز بوده و با اقبال به نقطه صد ترفیع یافته بوده، اینک پس از ادبار، به نقطه ی «صفر» تنزل داده می شود و آنچه را هم واقعاً داشته، به غارت می‌رود!!

    10ـ کلام امیر المؤمنین (ع) هر چند جنبه ی توصیفی دارد و بیانگر علل و عوامل فضاسازی هائی است که بر «له» و بر «علیه» اشخاص صورت می گیرد، ولی این توصیف، هشداری است که شخصیت افراد را در «ماورای پست ها» و موقعیت ها ببیند، به آن ها که مسند نشین می شوند، امتیاز اضافی ندهید، آن ها را بیش از اندازه واقعی شان بزرگ نبینید و درباره ی ایشان دچار توهم نشوید. هم چنین آن ها که به زاویه ها و حاشیه ها رانده می شوند، امتیاز واقعی خود را از دست نداده اند و مبادا ادبار دنیا را به معنی انحطاط تلقی کرده و بزرگان خانه نشین را کوچک بشمارید. بصیرت خود را در این بازی های کودکانه و برد و باخت های جاهلانه از دست ندهید، پیوسته «واقع بین» باشید و بدانید که واقعیت ها چیزهائی نیستند که یا طلوع اقبال پهن می شود و در غروب ادبار جمع می گردد، زیرا با اقبال، اشخاص، بزرگ جلوه می کنند و چهره آن ها رتوش می گردد تا کمترین چین و چروکی در آن نباشد، چه اینکه با ادبار هم چهره ها تاریک نشان داده می شود تا هیچ گونه زیبائی در آن دیده نشود.

    خردمندان نه فریب اقبال را می خورند و در تعریف و تمجید، «حد و اندازه» را از دست می دهند، و نه فریب ادبار را می خورند و در تقبیح، میزان را رها می کنند. آن ها در فتنه ها مانند ابن لبون ـ بچه شتر ـ اند که نه به کسی سواری می دهد، و نه از پستانش می توان شیر دوشید: «کن فی الفتنة کابن اللبون، لاظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»

     این کلام مولی هر چند یک جمله است ولی برای آن ها که می خواهند به درک درستی از مسائل اجتماعی برسند، کلیدی است که درهای زیادی را باز می کند."

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>